حرف ها دارم امــــــــــا . . . بزنم یا نزنم؟
با توام، با تو! خــــــــدا یا ! بزنم با نزنم؟

همه ي حرف دلم با تو هميـــــــن است«دوست . . .»
چه کنم؟ حرف دلــــــــــــــم را بزنم یا نزنم؟

عهد کردم دگــــــــــــــر از قول و غزل دم نزنم
زیر قول دلم آیا بزنــــــــــــم یا نزنــــــــــــــــم؟

گفته بودم که به دریـــــــــــــــــا نزنم دل اما
کو دلــــــــــــــی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟

از ازل تا ابد پرســــــــــش آدم این است:
دست بر میوه ی حــــــــوّا بزنم يا نزنم؟

به گناهي كه تماشاي گل روي تو بود
خار در چشم تمنـــــــا بزنم يا نزنم؟

دست بر دست همه عمر در اين ترديدم:
بزنم يا نزنـــــــــم؟ها؟بزنـــــــــم يا نزنم؟
«زنده یاد قیصـــــــــــــر امیـــــــن پور»
+ نوشته شده در شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 15:59  توسط زهرا خواجه
|
به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد
دفتر قلب مرا وا كن و نامی بنویس
سند عشق به امضا شدنش می ارزد
گرچه من تجربهای از نرسیدنهایم
كوشش رود به دریا شدنش می ارزد
كیستم ؟ … باز همان آتش سردی كه هنوز
حتم دارد كه به احیا شدنش می ارزد
با دو دست تو فرو ریختنِ دم به دمم
به همان لحظهی بر پا شدنش می ارزد
دل من در سبدی عشق به نیل تو سپرد
نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد
سالها گرچه كه در پیله بماند غزلم
صبر این كرم به زیبا شدنش می ارزد
دلم رسوای عشق تو شد ....
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 3:48  توسط زهرا خواجه
|
عاشق عاشق تر
نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه
فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم
عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش
حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي
سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو
طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي
باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته
بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از
رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت
گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو
به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري
گفتم كه تو مي دوني،سرخاك
تو مي ميرم ، ولي
تا لحظه مردن
نمي گيرم
دل از
تو
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 17:50  توسط زهرا خواجه
|
رفیق من سنگ صبور غمهام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونمو دلزده از لیلیا
خیلی دلم گرفته از خیلیا
نمونده از جوونیام نشونی
پیر شدم پیر تو ای جوونی
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست
اگرچه هیچکس نیومد سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر بیای همونجوری که بودی
کم میارن حسودا از حسودی
صدای سازم همه جا پر شده
هر کی شنیده از خودش بیخوده
اما خودم پر شدم از گلایه
هیچی ازم نمونده جز یه سایه
سایه ای که خالی از عشقو امید
همیشه محتاجه به نور خورشید
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگرچه هیچکس نیومد سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 21:6  توسط زهرا خواجه
|

همه رفتن کسی
دوروبرم نیست
چنین بی کس شدن درباورم نیست
اگراین آخرواین عاقبت بود
که جزافسوس هوائی درسرم نیست
همه رفتن کسی بامانموندش
کسی خط دل مارونخوندش
همه رفتن ولی این دل مارا
همون که فکرنمیکردیم سوزوندش
که حاشا کرده ای بردرنخورده
که آیازنده ایم یا جون سپرده
که حاشا صحبتی حرفی کلامی
که جزو رفته هائیم ما نمرده
عجب بالاوپائین داره دنیا
عجب این روزگاردلسرده باما
یه روز دوروبرم صد تا رفیق بود
منو امروزببین تنهای تنها
خیال کردم که این گوشه کنارا
یکی داره هوای کارمارا
یکی هم این میون دلسوزماهست
نداره آرزو آزار مارا
عجب...
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 3:3  توسط زهرا خواجه
|
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر میگرده و نگات میکنه
بدون براش مهمی
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می افتی بر میگرده و با عجله می یاد سمت تو
بدون براش عزیزی
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی بر میگرده و نگات می کنه
بدون واسش قشنگی
اگه یکی رودیدی که وقتی داری گریه می کنی برمیگرده میاد باهات اشک میریزه
بدون دوست داره
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری با یه نفر دیگه حرف میزنی ترکت می کنه
بدون عاشقته
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری ترکش می کنی فقط سکوت می کنه
بدون دیوونته
اگه یکی رو دیدی که از نبودنت داغون شده
بدون که براش همه چی بودی
اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله
بدون که بدون تو می میره
اگه یکی رو دیدی که که بعد از رفتنت لباس سفید پوشیده
بدون که بدون تو مرده
اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیدن
بدون واسه خاطر تو مرده
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 11:56  توسط زهرا خواجه
|
روز مادر و زن مبارک بادددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد



+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 1:28  توسط زهرا خواجه
|
واسه پر کشیدن من خواستی آسمون نباشی
حالا پرپر می زنم تا همیشه آسوده باشی
دیگه نه غروب پاییز رو تن لخت خیابان
نه به یاد تو نشستم زیر قطره های بارون
واسه من فرقی نداره وقتی آخرش همینه
وقتی دل سنگیه این خاک توی لحظه هام می شینه
تو میری شاید که فردا رگ بهترین دیاره
ابر دلگیره گذشته
آخرش یه روز بباره
ولی من می مونم اینجا
با دلی که نیمه سنگه
می دونم هر جا که باشم آسمون همین یه رنگه

من، با زخم زبونات رفیقم
مرهم بزار ،با حرفات ، رو زخم عمیقم
با توام که داری به گریه م می خندی
کاش مشد بیایی و به من دل ببندی
تنها بودن یه کابوس شومه عزیزم
کار دل ، نباشی ، تمومه عزیزم

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 21:35  توسط زهرا خواجه
|
نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه
فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم
عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش
حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای
سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو
طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی
باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته
بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از
رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت
گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو
به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری
گفتم که تو می دونی،سرخاک
تو می میرم ، ولی
تا لحظه مردن
نمی گیرم
دل از
تو
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 18:16  توسط زهرا خواجه
|

شعر عاشقانه ی ابدی
اگر برای تو شعری عاشقانه بخوانم
این شعر تا ابد با تو خواهد زیست
حتی وقتی که من دیگر نباشم
یا وقتی که دیگر میان ما عشقی نباشد
شعر عاشقانه بیشتر از آدمها می ماند
عاشقانت تو را ترک می کنند
اما شعر عاشقانه
همیشه با تو خواهد بود
پس بگذار برایت شعری عاشقانه بخوانم!
شعری از اعماق جان٫
که مرا به یاد تو آورد......
شعری که همیشه با تو بماند.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 14:33  توسط زهرا خواجه
|
کاش خداوند سه چیز را نمی آفرید
غرور . دروغ. عشق
که از سر غرور به عشق خود دروغ نگوییم
------------------------------------------------------------
چه ويرانگر ولي شيريني اي عشق گهي شادوگهي غمگيني اي عشق
خيلي دلم گرفته كاش دستي بود كه وقت تنهاييهادستاموبگيره وشونه هايي كه طاقت اشكاموداشته باشه كاش آدمااينقدخودخواه نبودن حتي خودم .كاش يه ذره ....دوست داشتم ميشدبرم يه جايي كه هيچكس نشناسدم تالااقل بتونم باخيال راحت دادبزنم وازاين زمونه گلايه كنم كاشكي خداگناهاي بيشمارمو ميبخشيدتاقبل ازسال جديداينقدرپريشان ودرمانده نباشم اصلاحال وحوصله ي هيچ كاري روندارم خدايا!كمكم كن تاسال جديدروباشادي كامل شروع كنم خداياتوكه حلال همه ي مشكلاتي من دردمندروهم ازرحمتت بي نصيب نذارومثل هميشه ياري رسانم باش خدايااونيكه گذاشته رفته رو به سلامت برش گردون فقط تورودارم وميدونم كه وقت تنهاييهام فقط تويي كه كمكم ميكني خيلي ازت ممنونم خدا بخاطر همه چيز...............



+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 13:43  توسط زهرا خواجه
|
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 21:59  توسط زهرا خواجه
|
+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 23:6  توسط زهرا خواجه
|
+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 23:2  توسط زهرا خواجه
|
+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 23:0  توسط زهرا خواجه
|

... وعشق واژه است که خداوند انرا افرید!
عشق بيداد من
باختن يعني لحظه عشق
جان سرزمين يعني يعني
زندگي پاک من عشق ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق من
مهربان ترینم دوستت دارم
+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 22:39  توسط زهرا خواجه
|

قسم به اسمان ابي که عطر خدا را در گلها مي پيچد
و من از ذوق اين عطر افشاني بوستان را به تن مي کشم
و با طناب ماه بازي مي کنم؛
اکنون در بوي گلها خود را شستشو مي دهم و دست دراز مي کنم
و دسته گلي به خود هديه مي دهم . در ميان دل خود اسيرم و ازعشق دريا
و اسمان مستم ؛ جاده هاي زندگيم به گل ختم مي شود تا در اين مسير راه زندگي ام
را گم نکنم .دلم مي خواهد نقشي از دلبستگي دستهاي پر نيازم را درذهن سيال
فضا نقاشي کنم.
آنچه از روي عشق به خدا، براي خدمت به فقرا، شکستگان، از پا افتادگان و بي کسان مي دهيد، در پي انداز آسماني تان اندوخته مي شود
دوستدار همیشگی شما 
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 20:48  توسط زهرا خواجه
|
فردا ....
فقط فردا ....
اگر از راه نمی آمد ....
من تا ابد کنار تو می ماندم ....
من تا ابد ترانه عشق را .....
در آفتاب عشق تو می خواندم ..

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 20:45  توسط زهرا خواجه
|
دفتر عشق تموم شد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو
دوستت
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 16:36  توسط زهرا خواجه
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 16:34  توسط زهرا خواجه
|

براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت آورد، ديوانه هيچ نداشت و گريست، گمان کردند چون هيچ ندارد مي گريد، اما هيچکس ندانست که قيمت عشق، اشک است
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 22:36  توسط زهرا خواجه
|

زندگی مثل دیکته است هی می نویسیم و پاک
میکنیم .
غافل از آن که یک روز کسی می گوید:
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 22:35  توسط زهرا خواجه
|

آنهای که در غم غروب خورشید هستند
فرصت دیدن ستاره ها را از دست می دهند
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 22:34  توسط زهرا خواجه
|
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 22:33  توسط زهرا خواجه
|
قسم خوردی که با عزیزه نو رسیده ات بدانجا که با من رفته ای نروی !
قسم خوردی که هر از گاهی سراغی از من بگیری !
قسم خوردی که همیشه ملکه ذهنت می مانم !
قسم خوردی که بر میگردی !
!!! نمیدانستم قسم شکن هم شده ای !!!
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 22:29  توسط زهرا خواجه
|